آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - طرح تدوين اجماعهاى شيعه - مبلغى احمد
طرح تدوين اجماعهاى شيعه
مبلغى احمد
اين طرح در واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم در حال انجام مى باشد.
كسى كه گام در راه استنباط مى گذارد بايد رهتوشه اى از اصول, رجال, درايه و… داشته باشد و آنگاه در ديار فقاهت, از كوله بار معلومات بدرستى بهره گيرد تا در تطبيق به بيراهه نيفتد.
در عرصه فقاهت, گاهى تطبيق دانسته هايِ كلى تنها به دقت نيازمند است و نه بيشتر; مانند فهميدن بدوى و يا عدم بدوى بودن يك انصراف و يا فهميدن اينكه شك در تكليف است يا مكلف به؟ امّا گاهى علاوه بر دقّت, به تتبع و فحص نيز نياز است; مانند فحص از مخصّص در روايات, در صورتى كه تمسّك به عام را قبل از فحص جايز ندانيم.
تطبيق برخى از دانسته ها به تتبعى بيشتر نياز دارد; مثلاً فحص از مرجّحات يكى از دو روايات متعارض كه نوبت به تخيير نسبت به آنها رسيده است.١
شايد بتوان گفت هيچ مسأله اصولى در عرصه استنباط به اندازه اجماع به تتبع نياز ندارد; آن هم تتبّعى پردامنه كه بايد علاوه بر روايات, اقوال فقيهان در همه ادوار را نيز در بر گيرد.
ضرورت تتبّع درباره اجماعها
موارد زير نشان مى دهد كه چگونه بايد درباره اجماعها دست به تتبعى گسترده زد:
١ـ شناختن اجماعهاى مركّب
در طول قرنها قاعده لطف مبنى حجيّت اجماع شمرده مى شد. اين قاعده, نهال اجماع مركب را در سرزمين فقاهت غرس كرد.٢ ديرى نپاييد كه اين درخت, سايه بر سرنوشت بسيارى از موضوعات حسّاس انداخت. موضوعاتى از قبيل (نجاست اهل كتاب)٣ و (تبعيّت كردن فرزند كافر در عدم طهارت از او)٤
شناختن اجماعهاى مركّب, چگونگى شكل گيرى آنها و تأثيرگذاريشان بر فتاواى فقيهان, امرى ضرورى است. انجام اين مهمّ آيا راهى جز تتبّع و غور در كتب پيشينيان دارد؟
٢ـ قرينه يابى
نبايد با سطحى نگرى اجماعى را قبول و يا ردّ كرد. بايد به درون روايات و اقوال رفت و از ميانشان قرينه ها را بيرون كشيد و سپس اجماعى را درست و يا نادرست خواند.
مقصود از اين قرينه هر نكته اى است كه اجماعى را تقويت و يا تضعيف كند.
برخى از فقيهان ژرف انديش ـ كه البته تعدادشان زياد نيست ـ بسادگى سرنوشت موضوعى را با يك اجماع رقم نمى زنند و يا براحتى از اجماعى دست نمى كشند, مگر اينكه قبلاً در محكمه قرينه ها درستى و يا نادرستى اش به اثبات رسيده باشد.
براى استفاده از قرينه و فعّال كردن آن در فرايند پذيرش و يا ردّ اجماع, دو كار بايد كرد:
الف. گشودن فصلى در اصول جهت بحث از قرينه.
انواع قراين, دسته بنديها و چگونگى استفاده از آنها موضوعاتى است كه پرداختن به آنها در اصول, ضرورى است. البته اكنون نيز از قرينه سخن به ميان مى رود, ولى سربسته. همه اين سخن را تكرار مى كنند كه براى اعتماد به اجماع منقول بايد به سراغ قراين رفت,٥ ولى كسى به شرح و بسط آن نمى پردازد!
برخى از محققين, بويژه شهيد صدر, گامى به جلو برداشته و پاره اى از قراين به صورت مشخص را ارائه داده اند.٦ در ادامه بحث به نمونه هايى اشاره مى شود.
ب. روى آوردن به تتبّع در فقه جهت كشف قرينه ها.
هرچند بحثى از قرينه در اصول چندان به ميان نبوده است, ولى در فقه برخى از فقيهان بوده اند كه به قرينه هايى در تأييد و يا تخريب يك اجماع, تفطّن مى يافته اند.
در اينجا به دو نمونه از قراينى كه شهيد صدر در اصول مطرح كرده اشاره مى كنيم تا به دست آيد چگونه قرينه ها تتبّعى ژرف مى طلبند:
يكم. وجود قرينه بر ارتكازى نبودن مسأله نزد اصحاب.
شهيد صدر, اجماع را كاشف از دليلى غير لفظى مى داند.٧ او اين دليل را ارتكاز متشرّعه به حساب مى آورد.٨
اگر اين ديدگاه را بپذيريم, ديگر اجماع در صورت وجود قرينه اى كه ذكر شد معتبر نيست; زيرا اعتبار اجماع مرهون جنبه كاشفيّت داشتن آن از ارتكاز براساس حساب احتمالات است و با وجود چنين قرينه اى چگونه اين جنبه تحقق مى پذيرد؟٩
شهيد صدر بر همين اساس, اجماع بر نجاست كفّار را نقد مى كند و مى گويد به عصر راويان كه برمى گرديم, در اذهان اينان ارتكازى به عنوان نجاست كفار نمى بينيم. او براى نفى اين ارتكاز به سؤالاتى خاصّ اشاره مى كند كه در روايات ديده مى شود. وى نتيجه مى گيرد كه اگر در ارتكاز آنان مسأله اى به عنوان نجاست كافر وجود مى داشت, اين سؤالات را مطرح نمى كردند.١٠
دوم. در ميان بودن يك قاعده.
شهيد صدر يكى از شرايط اعتبار اجماع را تطبيقى نبودن مسأله مى داند.١١ مقصود وى اين است كه اجماع در مسأله اى كه بر يك قاعده منطبق است اعتبار ندارد. زيرا ممكن است اجماعشان از تطبيق قاعده سرچشمه گرفته باشد و نه از ارتكاز متشرّعه. پرواضح است با پذيرش اين ديدگاه, تتبّع در كتب فقيهانى كه اجماع كرده اند ضرورى مى نمايد. زيرا بايد ديد آيا قاعده ياد شده نزد آنان مطرح بوده يا در بعد مطرح شده است؟
٣. تصحيح برداشتها
گاهى برداشت نادرست از ديدگاه پيشينيان, سرنوشت بسيارى از مسايل حسّاس را عوض مى كند. فقيهى پس از سالها به ميراث عالمان پيشين نظر مى افكند, امّا بدرستى به مقصود آنان پى نمى برد; چرا كه زمان عوض شده و فرهنگها و نگاهها تغيير يافته اند. گاهى هم احتياطهاى فقيه, نگاههاى او را به ميراث پيشينيان تحت تأثير قرار مى دهد و بينشهاى جديدى براى او پديد مى آورد.
بر اين اساس مسائل و ابعاد اجماع از آفت برداشتهاى نادرست زمان در امان نبوده است. برداشتهاى نادرست در اين زمينه دست كم در سه مورد, پديد آمده است.
٣ـ١. قلمروشناسى مسائل اجماعى
در هر اجماعى بى گمان اجماع كنندگان, حدودى براى مسأله در نظر داشته اند. روشن است كه تنها حدود مورد اتفاق آنها اعتبار دارد و بس, ولى شناخت حدود مورد اتفاق كار مشكلى است و در بسيارى از موارد قابل احراز نيست. به همين دليل در اين موارد اجماع را تنها در قدر متيقن آن حجت مى دانند. البته اخذ به قدر متيقن در مورد ديگرى نيز تعيّن مى يابد و آن, هنگامى است كه معقد اجماع, داراى اطلاق باشد كه مى گويند اين اطلاق اعتبار ندارد. هرچند كه برحسب ظاهر حكم كنيم اجماع كنندگان, خود, اين اطلاق را در نظر داشته اند١٢ به هر حال مشكل اين است كه بسيار اتفاق افتاده نه تنها به قدر متيقن بسنده نكرده اند, بلكه دست به توسعه مرزهاى مسأله نيز زده اند. امّا چگونه اين توسعه انجام گرفته, بايد عمدتاً عامل آن را در گذشت زمان جست, به اين صورت كه فقيهى كه عينك احتياط را بر چشم زده, خودآگاه يا ناخودآگاه, مرزهاى مسأله اى را كه پيشينيان مورد اتفاق قرار داده اند, تغيير مى دهد, مانند برخى از فقيهان كه با استناد به اقوال پيشينيان, فتوا به نجاست كافر دادند و بر آن ادعاى اجماع كردند, در حالى كه بعضى از پيشينيان تنها گفته بودند سؤر كافر نجس است و ميان اين دو نجاست (يعنى نجاست كافر و نجاست سؤر او) طبق برخى از شواهد و قراين, ملازمه اى نيست.١٣
بى توجهى به اين عدم ملازمه در كنار گرايش به احتياط در مسأله, فقيه را به نجاست كافر معتقد مى سازد. امّا اين پايان كار نيست. آيندگان مى آيند و به اقوال فقيه و يا فقيهانى كه احتياط كرده اند مى نگرند و تحت تأثير فتواى آنها قرار مى گيرند و نقل اجماعِ آنها را بر مسأله, جدى مى گيرند. و اين چنين رفته رفته مرزهاى واقعى مسأله جاى خود را به مرزهاى وهمى مى دهد و احكام جديدى پديد مى آيد براى حل اين مشكل آيا راهى جز تتبّع و تعمّق در تاريخ مسأله اجماعى وجود دارد؟!
٣ـ٢. علم پيدا كردن به حصول اتفاق
گاهى آنچه در ابتدا وجود داشته تنها رأى برخى از فقيهان بوده و نه بيشتر, امّا در طبقه بعدى با ضميمه كردن فتواهاى جديد, ادعاى شهرت نسبت به مسأله مى شود سپس طبقه ديگرى مى آيند و اين شهرت را عظيم توصيف مى كنند و در طبقه سوّم از آن با وصف (كادَت اَن تكونَ اجماعاً) ياد مى كنند و اينچنين رفته رفته بعد از مدتى لباس اجماع را بر تن آن مى پوشانند.
آيا اين موضوع, هرچند آن را نسبت به اجماعى كه مورد بحث قرار داده ايم احتمالى بيش ندانيم, تتبع در اقوال پيشينيان را بر ما ضرورى نمى سازد؟
٣ـ٤. دلالت شناسى الفاظ نقل
گاهى با گذشت زمان, الفاظ هم تغيير مى كنند و در نتيجه معانى آنها نزد پيشينيان غير از معانى آنها نزد بعديها مى شود.
اين مشكل در عرصه نقل اجماع بروز كرده است. الفاظى از قبيل (عندنا) نزد متأخرين دلالت بر نقل اجماع مى كند. از اين رو اگر آن لفظ را در كلام يكى از متقدمين ببينند, حمل بر نقل اجماع مى كنند; در حالى كه قرائن نشان مى دهد اين الفاظ اين بار معنى را نزد متقدمين نداشته است.١٤
تتبع در كتب متقدمين اين مطلب را به اثبات مى رساند. به عنوان مثال علامه بعد از آنكه مسأله اى را مذهب اكثر علماى اماميّه معرفى مى كند, در صفحه بعد با تعبير (عند علمائنا) آن را مذهب علماى اماميه به حساب آورد.١٥
اگر اين ديدگاه را بپذيريم نسبت به بسيارى از اجماعها بايد تشكيك كرد و راه تحقيق تنها تتبع در اقوال پيشينيان است.
٤. شناختن اهل اتفاق
اتفاق چه كسانى اجماع است؟ عالمان در اين زمينه اختلاف نظر دارند و در اينجا به چهار نظر اشاره مى كنيم:
الف. برخى از علماى گذشته و تعدادى از علماى جديد, بويژه مرحوم آيت الله بروجردى, اتّفاق فقيهانى را معتبر مى دانند كه در اواخر غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى مى زيستند.١٦ مرحوم بروجردى قيد ديگرى را اضافه مى كند. به نظر ايشان تنها اتفاقى از اينان, اجماع تلقّى مى شود كه در دايره كتب غير تفريعى آنها (يعنى كتبى مثل مقنع, مقنعه, هداية, نهاية و…) شكل گرفته باشد.١٧
ب. برخى بر آن بودند اگر شيخ انصارى و ميرزاى بزرگ و ميرزا محمد تقى شيرازى بر حكمى اتفاق كنند, به درستى آن مى توان يقين پيدا كرد. زيرا آنها در كمال ورع و دقت نظر قرار داشتند.١٨
ج. ديدگاه ديگرى ـ كه در گذشته رواج داشته ـ مى گويد: اتفاق علماى هر عصرى اجماع است.١٩اين ديدگاه را كسانى داشتند كه حجيت اجماع را به استناد قاعده لطف ثابت مى كردند.
د. گروهى معتقد بودند تنها اتفاق علماى همه عصرها اعتبار دارد.٢٠
پرواضح است هريك از اين ديدگاهها را كه بپذيريم ما را به تتبّع فرامى خواند, هرچند كه هركدام تتبعى خاص مى طلبد.
٥. تعيين ناقل اجماع
برخى از دانشوران علم اصول بر اين باورند كه براى اعتماد كردن به اجماع منقول بايد به ناقل آن نگاه كرد.٢١امّا در اين زمينه كه ناقل معتبر كيست, نظرياتى متفاوت عرضه شده است:
الف. محقق عراقى بر آن بود كه ناقلى معتبر است كه در دوره هاى نخستين پس از امامان(ع) مى زيسته است. او بر اين اساس, نقل كلينى صدوقين, شيخ مفيد, سيدين و… را مى پذيرد.٢٢
ب. محقق نائينى و گروهى ديگر, نقل فقيهان دوره هاى نخستين را معتبر نمى شمارند. اينان از ناقلانى ياد مى كنند كه دوران حياتشان با محقق حلّى آغاز شد.٢٣ تتبع در نقطه نظرها و موضعگيريهاى فقيهان گذشته نشان مى دهد كه آنان نيز اين ديدگاه را داشته اند.٢٤
ناقلان اين دوره را نيز نبايد در يك سطح انگاشت, بلكه بايد به مراتب هريك در علم, آشنايى به كتب و اقوال, تتبّع, دقت در نقل, قدرت حفظ و ضبط و قدرت دستيابى به رموز و دقايق نهفته در عبارات توجه كرد. از اين روى براى محقق حلّى و علاّمه و شهيد اوّل و دوم حسابى ويژه باز شده و به صورت ويژه از آنها ياد شده است.٢٥
چه ديدگاهى اوّل و چه ديدگاه دوم و يا هر ديدگاه ديگرى را كه بپذيريم, مجبوريم به تتبّع دست بزنيم تا به دست آيد ناقل كيست و در چه دوره اى مى زيسته است.
نتيجه گيرى
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم قبل از پذيرفتن هر اجماع بايد تتبّعى ژرف و جامع الاطراف پيرامون آن انجام گيرد. فقيهى كه بر فراز قله آگاهى از پيشينه هاى مسائل اجماعى ايستاده و به نظاره اين مسائل مى پردازد, چهره آنها را مبهم و غبارآلوده نمى بيند تا به احتياط پناه آورد.
شايد بتوان گفت كمتر مسأله اى كه به اندازه اجماع, احتياطهاى غير لازم را برانگيخته است. توانمندترين نظريه پردازان اصول در زمينه اجماع, نسبت به موارد آن در فقه به احتياط روى آورده اند.٢٦ دليل بسيارى از اين احتياطها وجود ابهام در وضعيت اجماعهاست.
فقيه هرچند با مصرف كردن مسكن احتياط, (درد تشويش افتايِ برخلاف) را از خويش دور مى سازد, امّا با اين كار, پيكره فقه را با عوارض جانبى مواجه مى كند; عوارضى كه گاهى آنچنان فقه را بيمار مى كند كه از فعاليت طبيعى خود, يعنى پاسخگويى به نيازهاى واقعى, دور مى ماند. دريغا كه عالمان با همه ضرورت تتبّع در اين زمينه دل به درياى بحث و تتبّع نمى سپارند و هنگام برخورد با يك اجماع در فقه, پرونده اش را هنوز باز نكرده, مى بندند!
البته نبايد ناديده گرفت كه فقيهانِ بسيارى هم هستند كه بى تتبّع از كنار اجماعها نمى گذرند, ولى اوّلاً شمار اينان در مقابل ديگران زياد نيست. در ميان متأخّرين, محقّق كاظمى, صاحب كتابِ كشف القناع عن وجوه حجيةالاجماع, از درخشش خاصّى در اين زمينه برخوردار است. او را بحق بايد پهلوان ميدان بحث از اجماع, چه فقهى و چه اصولى, به شمار آورد.
ثانياً فقيهانى كه در اين زمينه تتبّع داشته اند, نوعاً از جنبه هايى خاص و براساس قالبهايى كه از پيش برگرفته اند دست به تتبّع زده اند. مثلاً شيخ انصارى از جنبه هايى خاصّ نسبت به يك اجماع, حساسيّت نشان مى دهد و پيرامون آن به تتبعى مناسب با اين حساسيّت دست زده است. براى فهم و اذعان به اين مطلب كافى است موارد برخورد او با اجماعها را در كتاب مكاسب در نظر بگيريم. در اين تتبعها, خبرى از بسيارى از محورهايى كه از آنها قبلاً ياد كرديم نيست! و يا مثلاً مرحوم آيت الله بروجردى براساس نظرگاه خاصّى به تتبّع دست مى زده است. در اينجا تذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه شايسته است شيوه ها و ملاكهاى مختلفِ علما در تتبّع نسبت به اجماعها گردآورى و مورد بررسى قرار گيرد.
طرح تدوين دايرةالمعارف اجماع
١. ضرورت: با پذيرش ضرورتِ تتبّع پيرامون هر اجماع, بايد اذعان كرد. تتبّع ژرف و جامع الاطراف در اين زمينه كار چندان سهلى نيست; چرا كه نوعاً اطلاعات مربوط به آنها در كتب مختلفى پراكنده است. فقيه گاهى براى رسيدن به اين اطلاعات بايد ورق به ورق انبوه كتابهاى مورد نياز را بررسى كند. از اين روى تدوين اجماعهاى شيعه و اطلاعات مربوط با توجه به اين نكته مهمترين استفاده اى كه از دايرةالمعارف اجماع مى توان برد در ميدان استنباط به ظهور مى رسد. مستنبط به هنگام برخورد با يك اجماع مى تواند با مراجعه به آن, اطّلاعات مربوطه را به دست آورد و استنباط كند.
از دايرةالمعارف اجماع استفاده هاى ديگرى نيز مى توان برد; از قبيل شناختن: اقوال شاذّ, فتاوى مشهور, سير فتوى در يك مسأله, قاعده هاى فقهى مورد اتفاق, موارد اجماع مركّب, موارد نقل اجماع توسط شيخ طوسى يا سيد مرتضى و…, موارد ضرورتهاى مذهب و موارد ديگر. بسيارى از اين موارد در قالب فهرستهايى در آخر دايرةالمعارف عرضه مى گردد.
٢. زبان دايرةالمعارف: زبان دايرةالمعارف عربى است. زيرا نقش اساسى اين دايرةالمعارف در زمينه هاى فقهى, بويژه استنباط احكام, است و زبان تخصّصى فقه و استنباط, عربى است.
٣. نام: نام اين دايرةالمعارف (موسوعة الاجماعات لِلامامية) است.
٤. شكل و ترتيب ارائه اجماعها: اجماعها برحسب ترتيب سنتى ابواب و مسائل فقهى ارائه مى گردد. يعنى با اجماعهاى باب طهارت آغاز و با اجماعهاى ديات پايان مى پذيرد و در هر بابى نيز تقدم و تأخّر مسائل آن باب, رعايت مى شود.
٥. شكل و ترتيب ارائه اطلاعات مربوطه: هر مسأله اجماعى, بالاى صفحه و اطلاعات مربوطه, زير آن ارائه مى شود. اين اطلاعات تحت محورهاى زير جاى مى گيرد.
الف. معقد اجماع: در اين زمينه اطلاعاتى ارائه مى گردد كه يكى از چهار وضعيت زير را داراست.
ـ توضيح معقد اجماع.
ـ توسعه دايره مسأله: برخى از كلمات علما ناظر به اختلافى است كه پيرامون معقد اجماع وجود دارد و مفاد آن توسعه دايره آن است. اين كلمات در اين قسمت مى آيد.
ـ تضييق دايره مسأله: مفاد برخى از كلمات, تضييق دايره مسأله است كه در اينجا ذكر مى گردد.
ـ ارائه قدر متيقن و حكم به اخذ آن: برخى از كلمات, ناظر به ارائه قدر متيقن از اجماع است و لزوم تمسك به آن را مورد اشاره قرار مى دهد كه در اين قسمت مى آيد.
ب. فتوادهندگان: در اين قسمت, اسامى كسانى كه به حكمِ مورد اجماع فتوا داده اند برحسب ترتيب قرونى كه در آن مى زيسته اند, اشاره مى گردد.
براى بررسى سير فتوا در مسأله و زمان پيدايش آن, توجّه به اين قسمت, در كنار قسمتهاى ديگر, ضرورى است.
گفتنى است در اين قسمت فتاوى متأخرين ـ جز برخى از آنها مثل شيخ انصارى ـ مورد اشاره قرار نمى گيرد; زيرا توجه به آنها در ارزيابى روند شكل گيرى اجماع تأثيرى ندارد.
ج. ناقلان اجماع: در اين قسمت, ناقلان اجماع, برحسب ترتيب قرون آنها مورد اشاره قرار مى گيرد.
در برخى از موارد, با مطالعه و مقايسه اين قسمت با قسمت قبلى (فتوا دهندگان) به دست مى آيد كه مثلاً نقل اجماع, قبل و يا بعد از رواج يافتن فتوا بوده است كه پيداست هريك از دو صورت, نتيجه اى متفاوت از ديگرى در بردارد.
د. الفاظى كه در نقل مورد استفاده قرار گرفته است: توجّه به الفاظ نقل براى ارزيابى نقل, امرى ضرورى است.
هـ. نقد اجماع: مهمترين قسمت بحث, اطلاعاتى است كه به عنوان نقد اجماع ارائه مى گردد. مطالب اين قسمت در دو بخش كلى جاى مى گيرند كه عبارت است از نقد حصول اجماع و نقد اعتبار آن.
و. مسأله در اصول متلقات:
از آنجا كه مبنى قرار دادن نظريّه آيت الله بروجردى, ضرورت دقّت در اصول متلقات را در پى دارد و آنچه در قسمت نقد ـ تحت عنوان عدم طرح در اصول متلقات يا در تعدادى از آنها ـ در نظر گرفته ايم در برخى از موارد كافى نيست و يا ارائه آن به صورت ياد شده با مشكل مواجه است, قسمتى تحت عنوان اصول متلقات ارائه مى گردد. در اين قسمت نام كتبى كه به نحوى به مسأله پرداخته اند با ذكر شماره جلد و صفحه ذكر مى گردد تا فقيه با مراجعه به آن نتيجه لازم را بگيرد.
٧. پيشرفت كار: تا به حال حدود ششصد اجماع استخراج شده و چهارصد مورد آن, مراحل نهايى خود را پشت سر مى گذارد و آماده تايپ و چاپ است.
٨ .قبل از ارائه نمونه, اين نكته گفتنى است كه در هر اجماعى همه محورهاى ياد شده پيرامون آن طرح نمى شود, بلكه تنها محورهايى كه مطالب آن در كتب فقيهان استخراج شده است, مى آيد.
٢. المفتون:
ـ الصدوق فى الفقيه والامالى٤
ـ المفيد فى المقنعة٥
ـ السيد المرتضى فى الانتصار٦
ـ ابويعلى٧
ـ ابو الصلاح على٨
ـ ابو عبداللّه محمد٩
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار والاقتصاد١٠
ـ القاضى فى المهذّب١١
٣. الناقلون:
ـ الصدوق فى الامالى١٩
ـ السيد فى الانتصار٢٠
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار وظاهر الاقتصاد٢١
ـ ابن زهرة فى الغنية٢٢
٤. تعابيرهم فى النقل:
ـ انه من دين الاماميّة٢٦
ـ عليه فتوى الفقهاء من زمن النبيّ(ص) إلى يومنا هذا٢٧
ـ عليه عمل الامامية فى سائر الاعصار والامصار٢٨
٥. النقد:
١. حول حصول الاجماع:
هذا الاجماع موهون بمخالفة كثير من القدماء والّذين كانوا من اهل التحقيق والتدقيق٢٩ كالعلامة فى جميع كتبه عدا التلخيص وابن فهد فى الموجز والفخر فى الايضاح فقد ذهبوا إلى ان البئر لاينجّس بملاقاة النجاسة وقد حكى انه مذهب العمّانى والغضائرى وابن الجهم كما انّه احد قولى الطوسى فى التهذيب حسب ما نقل عنه٣٠
وهناك قول اخر ذهب اليه البصروى من القدماء وهو التفصيل بين الكر و غيره بعدم الانفعال فى الاول والانفعال فى الثانى٣١
هذا بالاضافة إلى انّ جملة من كلمات المتقدمين لم يُصَرَّح فيها الاّ بالأمر بالنّزح٣٢ ومعلوم انّ هذا اعمّ من المدّعى ولعلّه لذلك ناقش العلاّمة ـ على مايبدو منه فى المنتهى ـ نسبة القول بالنجاسة إلى الاكثر٣٣ وهذه النسبة قدصرَّح بها كثير من المتأخرين٣٤
٢. حول اعتبار الاجماع:
أ. انّ اجماعاتهم المنقولة والشهرة المحققة يعارضها ما هو اقوى منها فى افادة الوثوق و هى الشهرة بين المتأخرين ونقل اجماعهم عليه لانّ اعراضهم عن طريقة القدماء وهَدمِهِم ما اسّسوه مع شدة اهتمامهم فى تصحيح مطالب السابقين كاشف عن ان بنيانهم ليس على اصل اصيل٣٥
ب. الاجماعات المنقولة فى المقام يضعف الظن بها لقوة الاخبار عليها من وجوه٣٦
ج. الاجماع فى المقام لايكفى لاثبات الحكم بالانفعال لاحتمال استناده إلى نفس ما بايدينا اليوم من الروايات٣٧ خصوصاً بعد الاطلاع على فساد المستند٣٨
٦. المسألة فى الاصول المتلقاة
ـ الفقه الرضوى الصفحة٩١
ـ الهداية للصدوق الصفحة١٤
ـ المقنع للصدوق الصفحة١٠
ـ المقنعة للمفيد الصفحة١٤
ـ الكافى للحلبى الصفحة١٣٠
ـ النهاية للطوسى الصفخة٦
المصادر:
١. ابن زهرة, الغنية (الجوامع الفقهية), ٤٨٩.
٢. الحلبى, اشارة السبق, ١٢٠.
٣. ابن حمزه, الوسيله, ٧٠٤.
٤. مفتاح الكرامة ١/٧٨.
٥. المفيد, المقنعة, ٦٤.
٦. السيد المرتضى, الانتصار, ٨٩.
٧. مفتاح الكرامة ١/٧٨.
٨. المصدر نفسه.
٩. المصدر نفسه.
١٠. التهذيب ١/٢٤٠, مفتاح الكرامة ١/٧٩, الطهارة للهمدانى ١/٣٢.
١١. القاضى, المهذب ١/٢١.
١٢. الوسيله.
١٣. ابن زهرة, الغنية /٤٨٩.
١٤. ابن ادريس, السرائر/٦٩.
١٥. مفتاح الكرامه ١/٧٩.
١٦. المصدر نفسه.
١٧. المصدر نفسه.
١٨. المصدر نفسه.
١٩. المصدر نفسه.
٢٠. السيد المرتضى, الانتصار, ٨٩.
٢١. التهذيب ١/٢٤٠.
٢٢. الغنية ٤٨٩.
٢٣. السرائر/٦٩.
٢٤. مفتاح الكرامة ١/٧٩.
٢٥. المصدر نفسه.
٢٦. مفتاح الكرامة ١/٧٨ نقلاً عن الامالى.
٢٧. المصدر نفسه نقلاً عن كشف الرموز.
٢٨. المصدر نفسه نقلاً عن غاية المراد.
٢٩. جواهر الكلام ١/٢٠١, الطهارة للشيخ الانصارى/٢٧.
٣٠. مفتاح الكرامة ١/٧٨, الحدائق الناضرة ١/٣٥.
٣١. الحدائق الناظرة ١/٣٥, الطهارة للهمدانى/٣٥.
٣٢. بحوث فى شرح العروة الوثقى للشهيد الصدر ٢/٦٩.
٣٣. جواهر الكلام ١/٢٠١.
٣٤. الطهارة للهمدانى/٣٥, المستمسك ١/١٩٣, التنقيح/٢٨٤, بحوث فى شرح العروة ٢/٦٩.
٣٥. الطهارة للطهرانى ١/٣٥.
٣٦. جواهر الكلام.
٣٧. بحوث فى شرح العروة الوثقى ٢/٦٩, التنقيح ١/٢٨٤.
٣٨. الطهارة للشيخ الانصارى ٢٧, الطهارة للهمدانى/٣٥, جامع المدارك ١/١٠.پاورقي :
١. فوائد الاصول ٤/٧٦٦.
٢. كشف القناع/ ١٤٦ و٣٦.
٣. بحوث فى شرح العروة الوثقى ٣/٢٤٠.
٤. همان.
٥. كفايةالاصول/٢٩٠.
٦. بحوث فى علم الاصول ٤/٣١٦.
٧. مباحث الاصول ٢/٣٠٤.
٨. همان.
٩. همان.
١٠. بحوث فى شرح العروة الوثقى ٣/٢٤٢.
١١. بحوث فى علم الاصول ٤/٣١٦.
١٢. مباحث الاصول ٢/٣١٦.
١٣. بحوث فى شرح العروة الوثقى ٣/٢٤٦ـ ٢٤٥.
١٤. كشف القناع /٤٠٠.
١٥. تذكرة الفقهاء ٢/١٣٧, ١٣٨.
١٦. معالم الاصول, كشف القناع /١٦٩, البدر الزاهر /٩, بحوث فى علم الاصول ٤/٣١٢.
١٧. البدر الزاهر/٩.
١٨. مصباح الاصول ٢/١٤٠.
١٩. همان.
٢٠. همان.
٢١. كشف القناع /٤٣.
٢٢. نهاية الافكار ٣/٩٧.
٢٣. فوائد الاصول ٣/١٥٣.
٢٤. كشف القناع /٤٣.
٢٥. همان.
٢٦. مصباح الاصول ٢/١٤٣ .